X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1391


 هیچ چیز قدرت مند تر از چشمان تو نیست 

 بی هیچ پلک زدنی دل را بی قرار می کند!


یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1391

خبر


 در روزهایی ک همه از المپیک می گویند و دلاوری ورزش کاران و کم کاری فوتبالیست ها و سوریه و  ... ,  یکی از استان های همین ایران خودمان زلزله زده شده است.

 

 لینک خبر در یاهو مکتوب ک البته فیل تر است.

 لینک خبر در خبر آن لاین ک خوش بختانه فیل تر نیست.

 لینک خبر در کاپوچینو با طعم پاییز


 و صحبتی از لی در همین باره



دوشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1391

شعر


 خوشبختی



 در خیابان به گربه ای نگاه می کنم

    که از من خوشخبتتر است,

         هر چند خودش نظر دیگری دارد...

.

.                       

.

                                     ماشین دوم هم از رویش رد شد...



 پ.ن: تقدیم ب رضا..ی عزیز

 پ.ن0: شعر از مسعود دیدگر (ب این پست مراجعه کنید.)


 

جمعه 6 مرداد‌ماه سال 1391

دردنامه


 راز موفقیت در این سکوت, چیست؟

"اقای مسئول, اگر می خواهی متن را بخوانی و احیانن روزه داری! از ادامه امتناع کن, زیرا با این حالی ک دارم ممکن است لب ب دشنام ب خود بردارم و دشنام روزه را باطل می کند."

سلام امیر جان, عکس هایت را دیدم و حتمن چاپ میکنم در این وبلاگ. ولی واقعن شوخی نمی کنی, این ها عکس یک خانواده است, این ها مردم همین شهرند؟!!

دلم خوش است 6 صبح سوار سرویس می شوم, درین شرایط بد آب و هوایی و ..., یک پروژه ملی را مشارکت می کنم, 6 عصر از سرویس پیاده می شوم. و همه این ها با زبان ب اصطلاح روزه است! همه این ها بخورد توی سرم! چ فایده است وقتی ک همسایه , ن همشهری, هم وطن و هم کیش, ن یک انسان در چند قدمی من با این شرایط زندگی – از ان کلمات است – زندگی می کند!!

امیر جان فکر می کنم سخت ترین عکس هایت را گرفته ای, زمان را اسیر قاب هایت کرده ای, همان لحظه ک مرد گذشته یا اینده اش را ب نظاره نشسته!

اخر دل مان ب چ خوش است.؟! گه زده ایم ب زندگی. ب خدا این ها ادم اند!

اقای شهرداری – منظورم فوتبال نیست, منظورم دقیقن و مشخصن همان ادم هایی ست ک قرار است شهر را بسازند – تو چ غلطی می کنی, می توانی ب من توضیح دهی!؟ ببخشد قصدم توین نیست, اما هر چ انجام می شود, غلط است ک نتیجه اش می شود این!! ان ها ک مرا می شناسند می دانند خون ب کجا رسیده ک در این نوشتار از استعاره خبری نیست! اخر این تصاویر, دیگر نماد نمی شناسد!!

اقای امام جمعه, اقای نماینده و استاندار, اقای ساخت و ساز, اقای بهداشت, ... , اقای شهروند, همه مان مسئولیم. چ می خواستیم چ شد!

این مسئله مرغ نیست ک بشود در صف ایستاد و حرمت, گدایی کرد! یا مسئله هسته ای نیست ک بشود ایستاد و فحش داد! یا قاچاق دختران نیست ک ایستاد و گفت نمی بینم! یا مسئله هرمز و جان ادمیان نیست ک ایستاد و گفت قضا و قدر بود, و حالا تو دیگر قایق داری نکن! یا هزار کوفت و زهرمار دیگر نیست, الان ایستاده ایم و بغل گوش مان زمین دهان باز کرده!

جان مادرتان این مسئله را حل کنیم تا عادت نشده, بخدا و با همین زبان روزه قسم ک در همین شهر مردمان و مسئولینی هستند ک قیمت ماشین شان... . ب خدا قسم این شهر پول دارد, وای ب حال روزی ک پولش کثیف باشد!

امیر جان خودت می دانی این عکس ها اگر فوتوشاپ باشد!

 

مرداد91

این هم بخشی از عکس های مننتشر شده در تابناک:







پنج‌شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1391

شعر


 داستان شعری را ب صورت پی دی اف دانلود کردم (با عنوان مردی ک گریه می کند)

 کتاب, مجموعه شعری ست از مسعود دیدگر. شعر تهدید را از این مجموعه تقدیم تان می کنم:


 تهدید


 بغل دستی ات را بغل بگیر و ببوس!

پیش از آنکه،

بغل دستی اش او را بغل بگیرد و ببوسد!

.

.

.

.

تهدیدی عاشقانه

روی نیمکتی دو نفره...!

 

 

   1      2      >>