X
تبلیغات
رایتل
شنبه 29 تیر‌ماه سال 1392

شعر

 

 رس انه

 

 

 پاره شد 

 حرف مادر و دختر / در نگاه هرز تل­ویزیون 

 پیچ روی پیچ هرز می­شود / کانال ب کانال 

 پس­تانش را محکم گرفت 

 کلید را چرخاند 

 کانال همان بود ک بود

 در این ساعت روز 

 اخبار فاحشه­گی شهر 

 لحظه ب لحظه 

 کانال ب کانال پخش می­شود 

 

 پاره­گی حرمت 

 عادی شده /  خون ِ جمود ِ لب خند ِ گنگ ِ قصاب ِ سرخ­پوش 

 تسبیحش را می­چرخاند 

 هر دور 5 امتیاز 

 راهی نمانده تا خدا 

 یک سوراخ دیگر 

 ثواب تکمیل می­شود / در شب جمعه 

 وقتی غم هم­بستر ذره ذره مردمان شهر شده 

 سایش سر ان­گشتان زخم با نوک پستان سفت شده در تاریخ معلوم 

 ب عبارتن اخرا 

 این اموزش ِ فراگیر ِ درد است

 - مادر 

 - جان مردم

 - هیس

 - اری مردمان این شهر 

   فاحشه­گی را 

   در پس­توی کتاب­خانه شان می­پرورند 

  جای بوی خوش کاغذ کاهی 

 اسپرم می­پراکنند 

 در ذهن بی­مار نسلی 

 ک 

 بودنش بوی هویت مرده می­دهد 


 مادر تسبیح را بخور 

 راهی جز روس­پیگری این سرخ پوشان سیاه نداریم 

 دیگر 

 بین پس­تان و دس­تان مادر فاصله­هاست 

 نوکی ک دیگر کبود نیست 

 در زخم این درد ِ واگیر




احسان ن. تیر 92


پ.ن: این متن نیاز ب ویرایش دارد.



  

 

برچسب‌ها: زخم، تل ویزیون، درد
پنج‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1392

جا مانده...


 پارسال, درست قبل از این ک وارد صنعت بشوم, دوست عزیزی گفت:


 "می دونسی, همینگوی ب صورت داوطلب تو ارتش -فک کنم- اسپانیا خدمت کرده؟"

 

 

من فقط می دانستم صنعت دارد داغمان می شود. همین





 فروردین 92



برچسب‌ها: همینگوی، صنعت
چهارشنبه 5 تیر‌ماه سال 1392

دل تنگی


 ام روز دلم برای خیلی ها تنگ شد؛ برای مادرم, پدرم, برادرهام. دلم برای مادربزرگ ها و پدربزرگ هام تنگ شد. و برای عموها  و خاله ها و دایی ها و عمه ها نیز... ام روز دلم برای دوستان و دوستان نزدیک و دوستان خیلی خیلی نزدیک هم تنگ شد. ام روز دلم برای تو جور دیگری تنگ شد...

 کسی دستم را بگیرد,  ام روز دلم خیلی تنگ شد!!


برچسب‌ها: دل تنگی