X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 25 مهر‌ماه سال 1391

اس ام اس


 من بودم

 تو

 و 1 عالمه حرف ...

 و ترازویی ک سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!

 کاش بودی و

 می فهمیدی 

 وقت دل تنگی

 یک آه

 چقدر وزن دارد



 علی قاسمی


پ.ن: اصلاح می گردد: متن بالا اس ام اس ی از دوست عزیزم علی قاسمی بود و چون ب حال و هوای متن های ایشون نزدیک بود, ب اشتباه گمان کردم نوشته ایشونه! گویا متن از یکی از دوستان ایشونه. از علی قاسمی و سایر دوستان عذرخواهی می کنم. باشد ک رست گار شویم.

ب هر حال متن زیباییه:-)


 

چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391

مدیرمان از ان هاست ک در دفتر نمی نشینند، از ان خوزستانی ها ک خصلت های جنوبی شان را کشیدند بردند اصفاهان و مخلوطش کردند با تربیت اصفاهانی. جدیدن خانوم نو عروسش را هم اورده اینجا-بندر- شنبه امد دفتر ما ک سمت دیگر سایت است، برای اطلاعاتی ک نیاز داشت. حرف از خانه شد و این ک خانه ای دیده با فلان شرایط و این قیمت و سلیقه هایی ک بد است اینجا-بندر- او صحبت می کرد و هم کارم ک ۱سال است امده اینجا-بندر- و تازه خانه خریده دفاع می کرد از موردی ک مدیر پیدا کرده با امکاناتش و محله ای ک هست؛ فقط پارکینگ ندارد! ان هم چنین می شود و چنان... تا بحث رسید ب گاز و حق مردم و... در این جا-بندر- مدیر گفت عذر می خواهم ولی این از ۱۰۰ تا فحش بدتر است: این ک این جا -بندر-ی ها روی معدن گاز هستند و کپسول روی دوش شان! -و می خندید برای تلطیف فضا- یعنی عرضه نداشته اند شهرشان را گازکشی کنند!؟ و من تلخند می زدم تنها، حتا با صدای بلند... راستش یادم رفت بگویم ک در کلیتش این تحقیر برای مردم این جا -ایران- است با این امکانات و این شرایط زندگی.
جمعه 14 مهر‌ماه سال 1391

از روی دل


 الف - تن خسته است, مغز برای خودش زرت و زرت تحلیل می کند!


 ب- فاصله تان را با ادم ها رعایت کنید, ادم ها یک هو می زنند روی ترمز ... ان وقت شما مقصرید!


 پ- متاسفم برات ای دل ساده




 پ.ن: الف واقعیت تلخی ست, ب یک اس ام اس ساده ک کلی ذهن من رو ب خودش مش غول کرده, پ حال و روز این روزهای جنگی ست...