همه خوش حالند، چ خوب. قرار است صلح را ب جاهان یاداوری کنیم... و این چ زیباست!!
ولی نمی دانم چرا ناخوداگاه، یاد 8 سالی می افتم ک ... دریغ. کاش کسی بابت این 8 سال ِ عزیز ِ من ک عزیزی اش گرفته شد، پاسخی قانع کننده دهد. جوانی 20 ساله تحویل جامعه شده ام و حالا پیرمردی 28 ساله از جامعه تحویل گرفته می شوم!!
امید، اما هنوز پابرجامان نهاده. ( نهم و دهم یک عذرخواهی ب من بده کارند.)
هفته پیش, 22مین سال گرد تاسیس نشریه ندای هرمزگان بود. ب همین مناسبت این روزنامه,
کاریکاتوری با امضای نسترن محسنی کار کرده ک ب نظرم اومد بد نیست شما هم با اون اشنا بشید.
ایده و اجرای ساده و جذاب.

پ.ن: تولد 22 ساله گی ندا رو ب همه تیم این نشریه ی نجیب, تبریک می گم. با ارزوی موفقیت
مرداد, ماه جذابی برای من بوده است. ن فقط ب خاطر گرما یا تعطیلات تابستان یا باهانه سفر. اینها همه هست اما تولد بسیاری از هنرمندان و بخصوص دوستان نزدیکم در این ماه, خودش داستان عجیبی ست. ب همین باهانه, بد ندیدم در این ماه خاطره, با برخی از این دوستان اشنا شویم.
2مرداد.
افتتاحیه این تولدها را میتوانیم با احسان رضایی شروع کنیم. احسان 61 ب دنیا امده. بسیار انرژیک و فعال. اهل بحث و مناظره البته ب روش خودش! احسان موسیقی کار کرده. استقلال را دوست دارد. جایزه عکس اردیبهشت را برده, چند تیزر و کلیپ موفق هم ساخته. چند کار تحقیقاتی هم در قالب تیزر, مقاله و کتاب انجام داده, ولی امروز از احسان ب عنوان یکی از ایندهداران سینمای هرمزگان نام برده میشود. این روزها تمام تمرکزش بر مستند است. کارهای احسان خیلی مواقع با جنجال روبرو بوده. چ "گوج گنو" باشد, بعد از نمایش در جشنواره. یا توقیف "جنگ در همسایگی" و "کشند قرمز" باز هم در اردیبهشت. یا حتا جلوگیری از اکران عمومی "کشند قرمز" و جدیدن هم عدم پخش مستند "آیین باران" از صدا و سیما.
البته یادمان باشد, هرگاه از فیلمسازی احسان صحبت میکنیم, باید از ایمان هم نام ببریم. اصلن همه جا از مولف اثار ایشان ب عنوان برادران رضایی یاد میشود.
فیلم های "د هند آف گاد" و " دست" با اقبال بسیار خوبی در کشور روبرو شد و "کشند قرمز" تا ماهها پس از ارائه ب صورت لوح فشرده, بحث محافل هنری بود. خیلی از مخاطبان هنری در هرمزگان بعد از این موفقیتها و واکنشها نسبت ب اثار ایشان, منتظر کارهای بعدی این دو هنرمند خوب هستند.
احسان روزنامه نگاری خوانده, از پایه گذاران جشنواره اردیبهشت بوده و چندین سال است فعالیت وبلاگی دارد. هماکنون عضو شورای مرکزی "فعالان سینمای آزاد هرمزگان" میباشد.
مرتضا نیک. متولد 63. با شور و انگیزه کار خودش رو شروع می کند. خیلیها مرتضا رو دروهله اول یک منتقد هنری و فعال وبلاگنویس- البته ن ب صورت مستمر- میشناختند. در باشگاه خبرنگاران جوان با سینما اشنا شده. در تهران هم پیگیر سینما بوده! چند تیزر, انونس و کلیپ موفق ساخته. برای تدوین فیلم "دوردست" ساخته "علیرضا احمدی" جایزه استانی و ملی گرفته. فیلم ناتمام "کنسرت سگ" را در کارنامه دارد. اما عمده شهرت وی برای "گفتگوی منتشرنشده ژاله" ست, ک جوایزی در استان و کشور برایش ب ارمغان اورد. "ژاله" در جشنواره اردیبهشت با مشکل ِ موقت ِ سانسور مواجه شد. مشکل در همان جشنواره حل شد. با پیگیریهای زیاد گروه سازنده, توانست همین امسال اکران عمومی هم شود. خیلیها منتظر کار جدید مرتضا "برف روی بندر ِ عباس آقا" هستند. مرتضا از 91 همراه چند تن از دوستان خود "گروه سینمایی شهرزاد" را راه اندازی کرد.
26مرداد.
جبرئیل پایبرپی. متولد 66. ارام با دغدغههای امیدوارانه ب اینده. معماری خوانده. نقاشی می کرده, اما الان, طراحی دغدغه اصلی جبرئیل است. عاشق کوه و کوهنوردیست و کلن سفر را دوست دارد. دوستی ما از دوره خدمت شروع شده و در این 6 سال مثل یک برادر برایم بوده. ساده, بی الایش و سخت کوش است و البته بسیار هم عجله دارد!!
وی هماکنون در حال تحصیل در مقطع کارشناسی معماری است.
28مرداد.
شهاب آب روشن. متولد 66. یکی دیگر از سینماگران مردادی. اولین گپوگفت من با شاهاب 4راه فاطمیه روبروی مسجد فاطمیه! شکل گرفت و در این 6, 7 سال هر فرصتی شود, هم دیگر را میبینیم و گپ میزنیم. از کانونیها بوده. ادبیات را میشناسد و این در اثار سینماییش کاملن مشهود است. هیچگاه ب دنبال حاشیه نبوده, اما گویا سینما, ان هم سینمای اجتماعی و مستند در این دیار با حساسیت و حاشیه همراه است! چندین تیزر و انونس ساخته, تدوین سریال و فیلمهای کوتاه را در کارنامه دارد. عمده شهرتش ب دلیل اخلاق خاص خودش است, مهربان و نجیب. و البته نوع روایتش در اثار سینمایی کوتاه. لیسانس تدوین دارد. هم اکنون در حال اماده کردن پایاننامه در رشته ادبیات نمایشی از دانشکده هنر تهران میباشد.
آب روشن در قطب جنوب برای اولین بار با مقوله سانسور و ممیزی اشنا شد؛ اگر چ برای مستندش هم مشکلاتی وجود داشت. صحنهای از قطب جنوب حذف نشد! اما بعدها "بندر گمبرون" اجازه حضور در جشنواره اردیبهشت را نیافت و اجازه اکران عمومی هم از این فیلم دریغ شد! شهاب هم مانند برادران رضایی در جایگاه فیلمساز, چندین دوره است در اردیبهشت حضور ندارد. بعد از واکنشهای متفاوت نسبت ب گمبرون خیلیها منتظر اکران و نمایش جدیدترین اثر این هنرمند هرمزگانی "ترس از آرامش" هستند.
شاهاب خارج از سینما هم فعالیت هنری, رسانه ای دارد. از فعالان وبلاگ نویسی ب طور مستمر است ک جشنواره ملی بسیار موفق داستانهای کوتاه "فراموشی لی", زاییده همین فعالیتهاست, ک 4 دوره از آن تجریه شده است. شاهاب آبروشن تابستان 91 نمایشگاه عکس متفاوت و بزعم خیلیها موفق "13 در 18" را در کارنامه هنری خود دارد. نمایشگاهی ک بحثهایی راجع ب "نمایشگاه", "عکس", "نمایشگاه ِ عکس", "روایت در نمایشگاه" و ... را بهمراه داشت.
آبروشن هماکنون ریاست "فعالان سینمای آزاد هرمزگان" را برعهده دارد.
پ.ن: برای این متن عکسهایی هم در نظر گرفته بودم. اما...
پ.ن0: صاحبان این متن, ب امید ِ امید و موفقیت. برایتان ارزوی خوشبختی دارم.
متن زیر برنامه ریزی نشده بود برای انتشار. اما بضی وقت ها ادمی ...
کمتر پیش می آید در مورد دیگران بنویسم.اما اینبار فرق میکند.علی رستمی را حتمن دوستان تئاتری هرمزگانی به خوبی میشناسند.نخستین باری که شنیدم به سرطان مبتلا شده،خشکم زد.اما انگار خود علی خشکش نزده بود.چند سالی است که میجنگد با این همخانه ناخوانده اش.چندی پیش دیدمش.انگار نبود.گفت چند ماه دیگر عمل مغز استخوان دارد و اینکه معلوم نیست دوام بیاورد یا نه؟.فکر کردم شاید اینبار خشکش زده از سرطان.گفتم:فقط قوی باش.نگاهم کرد و گفت:پول.... 20 میلیون. و باز هم من خشکم زد.مثلن خواستم راهنمایی کنم گفتم: به ارشاد یه سری بزن.حتمن کمکت میکنن. و علی گفت که به ارشاد سری زده ولی... حرفش را قاپیدم و گفتم:خب، صدا و سیما...کمیته امداد... استانداری... فرمانداری...نماینده های مجلس ...؟
پوزخندی زد و با چشمانی که زمین را دوخت میزد از من دور شد.فهمیدم این سرطان نیست که علی
بخاطرش خشکش زده. بلکه قیمت این سرطان،علی را خشکانده.
برای نخستین بار بود که آرزو کردم آی کاش... ای کاش... من هم پولم از پارومیلغزید به همه جا...
ای کاش...
پ.ن: متن بالا انوشته دوست خوبم ایسا صادقی ست. این هم لینک مطلب