ام روز دلم برای خیلی ها تنگ شد؛ برای مادرم, پدرم, برادرهام. دلم برای مادربزرگ ها و پدربزرگ هام تنگ شد. و برای عموها و خاله ها و دایی ها و عمه ها نیز... ام روز دلم برای دوستان و دوستان نزدیک و دوستان خیلی خیلی نزدیک هم تنگ شد. ام روز دلم برای تو جور دیگری تنگ شد...
کسی دستم را بگیرد, ام روز دلم خیلی تنگ شد!!
زمستان 90 ی کار تئاتر اجرا شد, سالن هنرمندان فرهنگ سرای طوبای بندرعباس.
"بلندترین جای دنیا" بی کلام, خشن. تنها با بدن و اندک ابزار صحنه.
بعدها اتللو را دیدم از خانم تهرانی, روایتی بی کلام از شکسپیر.
تصمیم گرفتم درباره این اثار - ک بیش تر با بدن و کم تر با زبان و کلام با مخاطبش سخن می گوید- کمی بیش تر بدانم. بد ندیدم در این باره - و موضوعات دیگر - گپ و گفتی داشته باشم با ایسا صادقی کارگردان نمایش "بلندترین جای دنیا".
ب زودی حاصل این گفت گو را در همین رسانه خواهیم دید.
مم نون
ام شب اخرین شب تعطیلات نوروزی منه -تعطیلاتی ک از 9 فرورودی شروع شد- امیدوارم خدا ام سال رو ب خیر کنه.
شب و روز همه مون بخیر...
