صبح بی دیدار – ذبیح الله صفا
من هم از آغاز شب
انتظار صبح گاهان داشتم.
تا ک آسان تر درآید بامداد
پرده از دیوار و در برداشتم.
*
هم چنان در ارزوی صبح دم
سر ب بالین چشم بر در دوختم.
در تب امید بی فرجام خویش
صبح گویان صبح گویان سوختم.
*
گر چ جانم تشنه دیدار هست
صبح را هرگز ره دیدار نیست.
چشم شب بازست، اما، ای دریغ
دیدگان صبح گه بیدار نیست!...
پ.ن0: مطلب بالا، از مقاله "نشاة جام" از کتاب برگهایی در آغوش باد – جلد اول - اثر غلامخسین یوسفی ست. این مقاله اشاراتی ست از دکتر یوسفی بر کتاب مجموعه شعر دکتر صفا ب نام نشاة جام.
پ.ن1: لینک ویکی پدیا دکتر یوسفی و دکتر صفا
پسانوشت: رسم خط جدید عنوان مقاله دکتر یوسفی و نام کتاب دکتر صفا را پیدا نکردم!
شیر فروش از ان قماش ادم هایی ست ک وظیفه شان را ب نحو احسن انجام می دهند. شیر می اورد، و وظیفه اش را ب خوبی انجام می دهد، هر روز، یکشنبه ها و روزهای کاری. احتمالن شیرفروش ها دستمزد درست و درمانی نمی گیرند و اختمالن گاهی اخر کار حتا بعد از حساب و کتاب، پول هم کم می اورند. شیرفروش ها هیچ تقصیری ندارند ک شیر مدام گران می شود.
بخشی از سه داستانک - داستان مرد شیر فروش - اثر پیتر بیکسل - ترجمه علی عبدالهی
منتشر شده دز داستان همشهری - ویزه نوروز 94
تکان می دهم
جیب پر از دانه ام
میپرسم هنوز زنده اید؟
کیو کو تو کومی - معصومه فخرایی
منتشر شده در داستان همشهری - ویژه نوروز 94
شعری بی نام از وبلاگ سپیده دمی که بوی لیمو می دهد (حسن آذری)
مطمئن شده ام که آدمی
هر چه هواپیما
هر چه قطار تند رو بسازد
به کسی دوستش دارد
هرگز نمی تواند برسد
و دیگر این که فهمیده ام
آدمی
اگر بتواند با سرعت نور حرکت کند
یا سوار سریع ترین موشک ها شود
اندوهش را نمی تواند
پشت سر بگذارد!
