پارسال, درست قبل از این ک وارد صنعت بشوم, دوست عزیزی گفت:
"می دونسی, همینگوی ب صورت داوطلب تو ارتش -فک کنم- اسپانیا خدمت کرده؟"
من فقط می دانستم صنعت دارد داغمان می شود. همین
فروردین 92
ام روز دلم برای خیلی ها تنگ شد؛ برای مادرم, پدرم, برادرهام. دلم برای مادربزرگ ها و پدربزرگ هام تنگ شد. و برای عموها و خاله ها و دایی ها و عمه ها نیز... ام روز دلم برای دوستان و دوستان نزدیک و دوستان خیلی خیلی نزدیک هم تنگ شد. ام روز دلم برای تو جور دیگری تنگ شد...
کسی دستم را بگیرد, ام روز دلم خیلی تنگ شد!!
هشدار!!
بعد از انتخابات 88 و ب بازی گرفتن اصل انتخابات! البته با هزینه بسیار برای حکومت, ک کاندیداهای مردمی هم هزینه اش را پرداخته اند و هم چنان نیز می پردازند, و در ادامه ان در سال 92 با پدیده شوم تحقیر مقام ریاست جمهوری مواجه شده ایم. این داستان با ممانعت از کاندیداتوری اقای خاتمی شروع شد, با رد صلاحیت اقای هاشمی ب اوج رسید و با برنامه ب اصطلاح مناظره تلویزیونی, علنی و عریان شد.
حکومت این بار قصد کرده لباس ریاست جمهوری را کوتاه کند و هزینه اش را خواهد داد! در مقابل, اما کاندیدا راهی جز این ندارد ک خودش را بزرگ کند تا زیادهخواهان حکومتی بپذیرند , قد و قواره ریاست جمهوری را ب اندازه اول بازگردانند. این امر یک پیش شرط اولیه دارد, ک همین بدخواهان ثابت کرده اند هزینه اش برای پذیرنده ها بسیار است. رفتن ب سمت مردم و از زبان مردم سخن گفتن. چاره ای جز همدرد و همکلام شدن با مردم نیست. مردمی ک ن تنها هنوز مرهمی بر زخم 88 خویش نیافته اند, ک با این اوضاع اسفبار ب بی انگیزه گی روی اورده اند!
باید منتظر ماند و دید کدام یک از نامزدهای ریاست جمهوری حاضر ب این کار خواهند شد!
خرداد92
