radioehsan

این وبلاگ نوشته های روزانه من - احسان - است

radioehsan

این وبلاگ نوشته های روزانه من - احسان - است

در باب صلح


 جنگ خودزنی ست, و ان چ جنگ را نحس می کند و نجس, کشته شدن دو نفر ب تنهایی نیست! با مرگ هر شخص, یک خانواده ویران می شود. پدر مادر خواهر برادر – فرزند همسر, دوست­دختر نامزد و ... – ویران می شود. و دردناک تر این ک تو برای خاطر –حداقل- یک اقلیت بی شعور کشته می شوی!! مطمئن هستم اقلیت است, زیرا خواسته جمعی در این زمانه مطمئن شده ک جنگ کثافت است؛ بی شعور است زیرا ب خواسته منطقی جمعی تن نمی دهد.

این را گفتم ک اگر روزی دچار احساسات شدم, زمانه ی منطقی ام را ب یاد اورم. همین

 

*امیدوارم در موقعیت جنگ قرار نگیرم. مجبور ب کشتن یک نفر نشوم. جنگ گه است, موقعیت گهی ست. کشتن یک نفر, از بین بردن یک نفر تنها نیست. از بین بردن یک خانواده, یک فرهنگ و یک ارزوست و این نکبت است.

 

 

 

13/6/91

23:43




 هیچ چیز قدرت مند تر از چشمان تو نیست 

 بی هیچ پلک زدنی دل را بی قرار می کند!


خبر


 در روزهایی ک همه از المپیک می گویند و دلاوری ورزش کاران و کم کاری فوتبالیست ها و سوریه و  ... ,  یکی از استان های همین ایران خودمان زلزله زده شده است.

 

 لینک خبر در یاهو مکتوب ک البته فیل تر است.

 لینک خبر در خبر آن لاین ک خوش بختانه فیل تر نیست.

 لینک خبر در کاپوچینو با طعم پاییز


 و صحبتی از لی در همین باره



شعر


 خوشبختی



 در خیابان به گربه ای نگاه می کنم

    که از من خوشخبتتر است,

         هر چند خودش نظر دیگری دارد...

.

.                       

.

                                     ماشین دوم هم از رویش رد شد...



 پ.ن: تقدیم ب رضا..ی عزیز

 پ.ن0: شعر از مسعود دیدگر (ب این پست مراجعه کنید.)


 

دردنامه


 راز موفقیت در این سکوت, چیست؟

"اقای مسئول, اگر می خواهی متن را بخوانی و احیانن روزه داری! از ادامه امتناع کن, زیرا با این حالی ک دارم ممکن است لب ب دشنام ب خود بردارم و دشنام روزه را باطل می کند."

سلام امیر جان, عکس هایت را دیدم و حتمن چاپ میکنم در این وبلاگ. ولی واقعن شوخی نمی کنی, این ها عکس یک خانواده است, این ها مردم همین شهرند؟!!

دلم خوش است 6 صبح سوار سرویس می شوم, درین شرایط بد آب و هوایی و ..., یک پروژه ملی را مشارکت می کنم, 6 عصر از سرویس پیاده می شوم. و همه این ها با زبان ب اصطلاح روزه است! همه این ها بخورد توی سرم! چ فایده است وقتی ک همسایه , ن همشهری, هم وطن و هم کیش, ن یک انسان در چند قدمی من با این شرایط زندگی – از ان کلمات است – زندگی می کند!!

امیر جان فکر می کنم سخت ترین عکس هایت را گرفته ای, زمان را اسیر قاب هایت کرده ای, همان لحظه ک مرد گذشته یا اینده اش را ب نظاره نشسته!

اخر دل مان ب چ خوش است.؟! گه زده ایم ب زندگی. ب خدا این ها ادم اند!

اقای شهرداری – منظورم فوتبال نیست, منظورم دقیقن و مشخصن همان ادم هایی ست ک قرار است شهر را بسازند – تو چ غلطی می کنی, می توانی ب من توضیح دهی!؟ ببخشد قصدم توین نیست, اما هر چ انجام می شود, غلط است ک نتیجه اش می شود این!! ان ها ک مرا می شناسند می دانند خون ب کجا رسیده ک در این نوشتار از استعاره خبری نیست! اخر این تصاویر, دیگر نماد نمی شناسد!!

اقای امام جمعه, اقای نماینده و استاندار, اقای ساخت و ساز, اقای بهداشت, ... , اقای شهروند, همه مان مسئولیم. چ می خواستیم چ شد!

این مسئله مرغ نیست ک بشود در صف ایستاد و حرمت, گدایی کرد! یا مسئله هسته ای نیست ک بشود ایستاد و فحش داد! یا قاچاق دختران نیست ک ایستاد و گفت نمی بینم! یا مسئله هرمز و جان ادمیان نیست ک ایستاد و گفت قضا و قدر بود, و حالا تو دیگر قایق داری نکن! یا هزار کوفت و زهرمار دیگر نیست, الان ایستاده ایم و بغل گوش مان زمین دهان باز کرده!

جان مادرتان این مسئله را حل کنیم تا عادت نشده, بخدا و با همین زبان روزه قسم ک در همین شهر مردمان و مسئولینی هستند ک قیمت ماشین شان... . ب خدا قسم این شهر پول دارد, وای ب حال روزی ک پولش کثیف باشد!

امیر جان خودت می دانی این عکس ها اگر فوتوشاپ باشد!

 

مرداد91

این هم بخشی از عکس های مننتشر شده در تابناک: