من این روزها نگران دردهای توام
نگران زخم هایی ک بر دلت نشسته
نگران خاطراتی ک دردها و زخم هات را جگرسوز کرده اند
راستش من این روزها نگران توام!!
ابان92
بعضیـــا دستــ شون کار می کنه، بعضیـــا چشــمن، بغضیـــام... ولی دقت کردین ی عده زیر شیکمـــین!!؟
پ.ن: ام روز پسین، مراسم ختم پدر یکی از دوستان دانش گاه بودم! قسمت زنانه در حال ضجه زدن بودند، روحانی از حق بودن مرگ می گفت و در این بین، صدای باز کردن رانی ها رو می شنفتم!!
در حال وارسی مقاله های ارشیوی اینترنتی بودم. با متنی روبرو شدم ک در اردی بهشت 88 در انسان شناسی و فرهنگ
منتشر شده بود. توصیه می کنم متن را - با عنوان متون فمینیستی 2 : پاسخ به خواهر فیلوتیا (1691). بخوانید
ب این جمله ی در متن دقت کنید:
... زمانی که اسقف ارشد او، با نام مستعار خواهر فیلوتیا، از کارهای او گله کرد، خواهر جوانا در جواب نوشت که کلیسا نباید با آنچه خدا برمیانگیزاند، مخالفت کند.
