radioehsan

این وبلاگ نوشته های روزانه من - احسان - است

radioehsan

این وبلاگ نوشته های روزانه من - احسان - است

خیال



 من ادم بی خیال هایت شده ام و ... تو تمام خیالم!

 

 

انتخابی


ما فراموش شدگانیم آقای کوپر.


 بر اساس نظریه­ی آقای کوپر، انرژی کل جهان صفر است. یعنی مجموع تمام انرژی­های جنبشی، تابش­ها، جرم­ها و هرچه که هست توسط انرژی گرانشی خنثی شده و حاصل صفر خواهد بود. و این بیان می­کند که ما، از هیچ پدید آمده­ایم و در تقابل با جهانی که چنان، هیچ محسوب می­شویم. تمام وجود ما از صفر پدید آمده و به صفر خواهد پیوست.

حال ما در میان این گونه بودگی، در میان نوعی خاص از نبودگی، بنزین را با تمام 75 درصد افزایش نرخش به خورد ماشین­های بدون ایربگ و ای-بی- اس مان می­دهیم و در ستارخان می­چرخیم. داف­های فلان تومانی می­شویم و پول پروتز لب­هایمان را این می­پرازد و عمل دماغمان را آن. در دانشگاه به استاد جامعه می­فهمانیم که دانشجوی مهندسی هیچ از مارکس و کمون اول و دوم نمی­فهمد و با تقلب­های ناشیانه­مان برای کوییز یک نمره­ای که قطعن سرنوشت هیچمان را عوض نخواهد کرد، روح بسیار صادق استاد را آزرده می­کنیم. او را بیشتر از پیش به جامعه­ای که در آن زندگی می­کند، نمونه­ای از جامعه­ی اسلامی که روحی واپاشیده دارد، بدبین می­کنیم. ما که هیچیم، سواد می­آموزیم و پدر و مادرمان خروار خروار هزینه می­کنند تا از بهترین معلم­ها بیاموزیم و در بهترین محیط­های آموزشی رشد کنیم و ما از تمام این امکانات و دانسته­ها برای لایک کردن­ها در فیس بوک و خواندن مجله­های زرد و دنبال کردن اخبار هنرپیشگان هالیوود استفاده می­کنیم. دنیای زمینی ما سریع شده­است و با شتابی غیر قابل تصور به ناکجا آباد می­رود. ما دنیایمان را به سه قسمت نامساوی تقسیم کرده­ایم و نمی­توانیم بپذیریم که حتی در منطقه­ی سوم هم جایی برای ما وجود ندارد. ما آخریم. مای زیر صفر، مای زیر خط، مای جامانده در توهم. توهمی ناشی از تاریخ، بزرگ­ترین دروغگو و بزرگ­ترین دشمن. ما برای اثبات بودگیمان، هرچه کردیم نشد و بدتر شد و خراب شد و آوار شد روی سرمان و حالا جلوی دانشگاه­ها پارچه می­زنیم و امضا جمع می­کنیم برای خلیجی که ته مانده­های غرورمان شده­است. غروری که خواهرانِ نهی از منکر جلوی دانشگاه زیر پای حماقتشان له می­کنند و ما می­مانیم و خشم فروخورده، و ما می­مانیم و درج در پرونده، و ما می­مانیم و پوچی آینده.

انرژی کل جهان صفر است و خورشید هر صبح با حرارتی ناشی از همخوابگی با سرزمین­های شیطان بزرگ،آمریکا، به گربه­ی مفلوک ما می­تابد و آب زاینده رود را و آب کارون را و آب پریده در گلوی لوله­های آب شهری را به تاراج می­برد و خشکسالی واژه­ی آشنای روزگار ماست.




پ ن: متن بالا، از وبلاگ خوش ذوق گره انتخاب شده و عینن در این پست قرار گرفته است. لینک مطلب +_


شوی عکس و فیلم هرمزگان با طعم پریشانی

ضمن تشکر از برگزار کنندگان اردی بهشت نهم، دقت ب نکات زیر و یافتن پاسخی برای سوالات می تواند راه گشای اینده گان باشد!


برای کجای عکس و فیلم هرمزگان جشن گرفته شده؟ برای این چندین و چند فیلم ساخته شده بدون اجازه دیده شدن (توقیف شده)*، جشن گرفته شده یا برای فیلم های ساخته نشده یا برای ذهن سانسورگر امروز ِ هنر هرمزگان – فیلم – فرش قرمز پهن می کنیم؟!

برخی دوستان گمان می کنند هنوز دوران رایحه خوش خدمت است و بوی تغییر ب مشام شان نخورده است، تمام این بازی های ب جا مانده از گذشته، یک جایی ب نام حافظه جمعی سینمای هرمزگان ثبت شده و با بازخوانی آن خیلی چیزها واضح می شود.

کارشناسان ِ جراحی، بدانند "این نیز بگذرد". مثل خیلی چیزهای دیگر، ولی نویسنده این متن ب دنبال احقاق حقوق هنرمندان سینماگر غیر ملی خواهد بود. همان طور ک چند دوره قبل با چند تن از دوستان سینماگر، تا حد ِ توان این کار را کرد.** حق تمام کسانی ک برای ساخت فیلم خود باید ب در بزنند و دیوار، شاید بتوانند بخشی از اندیشه خود را خرج آب روی هرمزگان کنند.

اگر قرار است ظاهرمان را فخر کنیم و بفروشیم ب دیگران، از خیر اسم سینمای کوتاه هرمزگان بگذریم. سینمای هرمزگان، هنوز برای حل مشکلات 8 ساله گذشته اش کلی زمان نیاز دارد. (زخم های 8 ساله سینمای هرمزگان، نیاز ب مرهم دارد!)


* و **  در مورد جزئیات بیشتر ِ این موارد، پیشتر مطالبی در روزنامه ندای هرمزگان منتشر شده بود.


پ.ن: متنی ب قلم شهاب اب روشن در این باره، ک می توانید اینجا مطالعه کنید.

        اینجا هم مطلبی از محمدرضا رکن الدینی در این باره.



جی




 شماره دوم ماه نامه جی منتشر شد. برای دریافت، اینجا را کلیک کنید. 

 

 همکاران این شماره :

  الهام افرون تن – محمد رضا رکن الدینی – احسان میرحسینی – کاملیا کاکی – مجید سرنی زاده – اسما صادقی – فرامرز مرادی-     منیژه آقایی – فاطمه زارع و نوا ثابت ایمانی.


 منتظر نظرتان هستیم.






 

شاید خاطره



 ... این نیز بگذرد!