بر اساس نظریهی آقای کوپر، انرژی کل جهان صفر است. یعنی مجموع تمام انرژیهای جنبشی، تابشها، جرمها و هرچه که هست توسط انرژی گرانشی خنثی شده و حاصل صفر خواهد بود. و این بیان میکند که ما، از هیچ پدید آمدهایم و در تقابل با جهانی که چنان، هیچ محسوب میشویم. تمام وجود ما از صفر پدید آمده و به صفر خواهد پیوست.
حال ما در میان این گونه بودگی، در میان نوعی خاص از نبودگی، بنزین را با تمام 75 درصد افزایش نرخش به خورد ماشینهای بدون ایربگ و ای-بی- اس مان میدهیم و در ستارخان میچرخیم. دافهای فلان تومانی میشویم و پول پروتز لبهایمان را این میپرازد و عمل دماغمان را آن. در دانشگاه به استاد جامعه میفهمانیم که دانشجوی مهندسی هیچ از مارکس و کمون اول و دوم نمیفهمد و با تقلبهای ناشیانهمان برای کوییز یک نمرهای که قطعن سرنوشت هیچمان را عوض نخواهد کرد، روح بسیار صادق استاد را آزرده میکنیم. او را بیشتر از پیش به جامعهای که در آن زندگی میکند، نمونهای از جامعهی اسلامی که روحی واپاشیده دارد، بدبین میکنیم. ما که هیچیم، سواد میآموزیم و پدر و مادرمان خروار خروار هزینه میکنند تا از بهترین معلمها بیاموزیم و در بهترین محیطهای آموزشی رشد کنیم و ما از تمام این امکانات و دانستهها برای لایک کردنها در فیس بوک و خواندن مجلههای زرد و دنبال کردن اخبار هنرپیشگان هالیوود استفاده میکنیم. دنیای زمینی ما سریع شدهاست و با شتابی غیر قابل تصور به ناکجا آباد میرود. ما دنیایمان را به سه قسمت نامساوی تقسیم کردهایم و نمیتوانیم بپذیریم که حتی در منطقهی سوم هم جایی برای ما وجود ندارد. ما آخریم. مای زیر صفر، مای زیر خط، مای جامانده در توهم. توهمی ناشی از تاریخ، بزرگترین دروغگو و بزرگترین دشمن. ما برای اثبات بودگیمان، هرچه کردیم نشد و بدتر شد و خراب شد و آوار شد روی سرمان و حالا جلوی دانشگاهها پارچه میزنیم و امضا جمع میکنیم برای خلیجی که ته ماندههای غرورمان شدهاست. غروری که خواهرانِ نهی از منکر جلوی دانشگاه زیر پای حماقتشان له میکنند و ما میمانیم و خشم فروخورده، و ما میمانیم و درج در پرونده، و ما میمانیم و پوچی آینده.
انرژی کل جهان صفر است و خورشید هر صبح با حرارتی ناشی از همخوابگی با سرزمینهای شیطان بزرگ،آمریکا، به گربهی مفلوک ما میتابد و آب زاینده رود را و آب کارون را و آب پریده در گلوی لولههای آب شهری را به تاراج میبرد و خشکسالی واژهی آشنای روزگار ماست.
پ ن: متن بالا، از وبلاگ خوش ذوق گره انتخاب شده و عینن در این پست قرار گرفته است. لینک مطلب +_
ضمن تشکر از برگزار کنندگان اردی بهشت نهم، دقت ب نکات زیر و یافتن پاسخی برای سوالات می تواند راه گشای اینده گان باشد!
• برای کجای عکس و فیلم هرمزگان جشن گرفته شده؟ برای این چندین و چند فیلم ساخته شده بدون اجازه دیده شدن (توقیف شده)*، جشن گرفته شده یا برای فیلم های ساخته نشده یا برای ذهن سانسورگر امروز ِ هنر هرمزگان – فیلم – فرش قرمز پهن می کنیم؟!
• برخی دوستان گمان می کنند هنوز دوران رایحه خوش خدمت است و بوی تغییر ب مشام شان نخورده است، تمام این بازی های ب جا مانده از گذشته، یک جایی ب نام حافظه جمعی سینمای هرمزگان ثبت شده و با بازخوانی آن خیلی چیزها واضح می شود.
• کارشناسان ِ جراحی، بدانند "این نیز بگذرد". مثل خیلی چیزهای دیگر، ولی نویسنده این متن ب دنبال احقاق حقوق هنرمندان سینماگر غیر ملی خواهد بود. همان طور ک چند دوره قبل با چند تن از دوستان سینماگر، تا حد ِ توان این کار را کرد.** حق تمام کسانی ک برای ساخت فیلم خود باید ب در بزنند و دیوار، شاید بتوانند بخشی از اندیشه خود را خرج آب روی هرمزگان کنند.
• اگر قرار است ظاهرمان را فخر کنیم و بفروشیم ب دیگران، از خیر اسم سینمای کوتاه هرمزگان بگذریم. سینمای هرمزگان، هنوز برای حل مشکلات 8 ساله گذشته اش کلی زمان نیاز دارد. (زخم های 8 ساله سینمای هرمزگان، نیاز ب مرهم دارد!)
* و ** در مورد جزئیات بیشتر ِ این موارد، پیشتر مطالبی در روزنامه ندای هرمزگان منتشر شده بود.
پ.ن: متنی ب قلم شهاب اب روشن در این باره، ک می توانید اینجا مطالعه کنید.
اینجا هم مطلبی از محمدرضا رکن الدینی در این باره.
شماره دوم ماه نامه جی منتشر شد. برای دریافت، اینجا را کلیک کنید.
همکاران این شماره :
الهام افرون تن – محمد رضا رکن الدینی – احسان میرحسینی – کاملیا کاکی – مجید سرنی زاده – اسما صادقی – فرامرز مرادی- منیژه آقایی – فاطمه زارع و نوا ثابت ایمانی.
منتظر نظرتان هستیم.