X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1395

(برای) سوم


مدارا

کتی و بچه هاش چشم و فکر دیدن کسی را نداشتند. گوشه ای می نشستند و خوش و خرم همدیگر را می مالیدند و ب دنیا و خوبی هاش فکر می کردند. اما رقیب امده بود.

نگاه ب نگاه ک رسید چاره ای برای کتی نماند. علارغم این ک بعد از تولد دوقولوها فقط ب تساهل و ارامش فکر کرده بود ولی تعیین قلمرو شوخی بردار نیست.

بچه ها ب گوشه ای رفتند و ب دقت مشغول تماشا شدند. باید همه چیز را خوب ب حافظه می سپردند. ب زودی خودشان با ان دست و پنجه نرم می کردند و تاریخ را ادامه می دادند.

رقیب، تنها و بی هم­راهی کسی، شروع کرد. صدا برابر صدا. از ان خرناس واره های ناله ای ک ارام ارام ضربه های فیزیکی چاشنی­ ش می شود و بعد هم ضربه می شود حمله. سیاه در زرد. زرد در سیاه. زرد در سیاه. سیاه در زرد.

صدا ک بالا رفت و گلاویز شدن شروع شد، از پشت پنجره باغ­چه را نگاه می کردم. یاد سوالی افتادم ک سال ها قبل از باغ­دار روستا پرسیده بودم: گربه سیاه ب اندازه گربه زرد، گربه هست؟

 

 

فروردین 95



برچسب‌ها: مدارا، قلمرو